محمد رضا واليزاده معجزى
45
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
كه وى اختيارات تامه نداشت و سرانجام در نتيجه خست و لئامت فتحعلى شاه پيمانهاى ننگين و ايران برانداز تركمانچاى و گلستان مانع اجراى نقشههاى آن سردار بزرگ و شجاع گرديد و شايد تأثرات روحى از نتيجه اين مبارزات و آن قراردادهاى شوم و خستها و لئامتهاى پدر از پرداخت مخارج جنگ - كه گاهگاه عباس ميرزا با حيله و نيرنگ او را وادار به پرداخت حقوق پس افتاده سربازان مىكرد بالاخره او را گرفتار مرگ نابهنگام كرد زيرا بعد از قرارداد تركمانچاى و گلستان همواره مرض او اشتداد پيدا مىكرد تا اينكه صبح پنجشنبه دهم جمادى الاخر سال 1249 هجرى در خراسان به رحمت حق پيوست . خدا روحش را شاد كند كه براى ميهنش فرزندى جان باز و غيور و فداكار و براى ملتش سرپرستى دلسوز و مهربان بود . او آرزو داشت كه اگر روزى بر سرير سلطنت ايران مستقر گردد ايرانى آباد بسازد و ملت را از هر حيث بسوى ترقى و سعادت سوق دهد . ارتش آن را نيرومند و حقوق از دست رفته را بازستاند . عباس ميرزا درعينحال كه وليعهد ايران بود - چنانكه گفتيم - با زندگانى ساده سربازى مأنوس بود از تجمل بيزارى مىجست و غير از ترقى ايران سودايى در سر نداشت . نقاط ضعف او خيلى ناچيز و در قبال سجايا و ملكات فاضله او اصلا قابل توجه نبوده است . معروف است كه عباس ميرزا متوجه شده بود كه ميرزا ابو القاسم خان قائم مقام با پسرش محمد ميرزا ميانه خوبى ندارد و چون نفوذ كلام قائم مقام را در فتحعلى شاه مىدانست ، بيم آن داشت كه قائم مقام ذهن شاه را مشوب [ سازد ] و مانع ولايتعهدى محمد ميرزا شود . روى اين اصل هنگام مرض موت قائم مقام را فراخواند و از او خواست كه سوگند وفادارى نسبت به محمد ميرزا ياد كند . قائم مقام با آن هوش و فراست ذاتى گفته بود كه من به تحقيق دريافتهام كه محمد ميرزا قاتل من خواهد بود و من نسبت به قاتل خود نمىتوانم كمك كنم . لذا عباس ميرزا براى جلب اطمينان قائم مقام محمد ميرزا را سوگند داد و حضرت رضا را بين پسرش و قائم مقام شاهد قرار داد كه هيچكدام به ديگرى خيانت و سوءقصد نكنند . بعد از اينكه قائم مقام سوگند وفادارى ياد كرد آنوقت عباس ميرزا گفت حالا ديگر آرزويى ندارم و مرگ را استقبال مىنمايم . قائم مقام به پيمان خود وفا كرد و تمام قواى خود را جهت به تاجوتخت رساندن محمد ميرزا به كار برد ولى محمد ميرزا بعد از اينكه به كمك قائم مقام به تاجوتخت شاهنشاهى ايران رسيد با قائم مقام پيمان شكنى كرد و بر خلاف سوگندى كه ياد كرده بود آن مرد بزرگ و اصلاحطلب را به قتل رسانيد ولى ديرى نپائيد كه پىآمد عهدشكنى و سوگند دروغ گريبانش را گرفت و او را چند سال در بستر بيمارى انداخت و بهره كافى از آنچه كه با سوگند دروغ بدست آورده بود نبرد .